رنج کودک آیین قدرت

رنج کودک، آیین قدرت
از حلقه‌های مخفی غرب تا ساختار رسمی جمهوری اسلامی

گردآورنده دکتر سهیلا دادخواه

در جهان معاصر، کودک به یکی از کانونی‌ترین میدان‌های اعمال قدرت بدل شده است. او دیگر صرفاً سوژه‌ای در حال رشد نیست، بلکه به‌مثابه یک واحد استراتژیک در پروژه‌های سیاسی، فرقه‌ای، ایدئولوژیک و اقتصادی به کار گرفته می‌شود

در گستره‌ای از خاورمیانه تا غرب، از نهادهای رسمی تا ساختارهای پنهان، الگویی واحد زیر لایه‌های دین، نظم، امنیت و حتی محبت فعال است که کودک را در مرکز معماری سلطه قرار می‌دهد

در این الگو، بدن، روان، هویت و آینده کودک نقش محوری دارند. کودک به بستری برای تثبیت قدرت بدل می‌شود؛ بستری که از طریق آن، نظم‌های ایدئولوژیک خود را بازتولید می‌کنند. به همین دلیل، در ساختارهای فرقه‌ای و سیاسی، کودک نقطه آغاز عملیات است. آموزش مرگ، آیین‌سازی رنج، نظامی‌سازی بدن، و کالایی‌سازی هویت، همگی از کودکی آغاز می‌شوند و در نهایت، کودک را هم‌زمان به ابزار و هدف پروژه بدل می‌سازند

یکی از کارآمدترین سازوکارهای این ساختار، قربانی‌سازی کودک است. نظام‌های فرقه‌ای، کودک را به نماد معنا تبدیل می‌کنند؛ نمادی که با بارگذاری مظلومیت، امکان تحریک جمعی و بازتولید وفاداری را فراهم می‌سازد. رنج کودک در این نظام‌ها به سرمایه‌ای نمادین بدل می‌شود که از طریق آن، مرزهای اخلاقی شکسته می‌شوند، انحصار معنایی شکل می‌گیرد و تداوم رهبری تضمین می‌شود

کودک به دلیل موقعیت اجتماعی خود، بیشترین قابلیت را برای تثبیت سلطه دارد. فقدان ابزار دفاع اجتماعی، وابستگی به خانواده‌هایی که اغلب درون همان ساختار عمل می‌کنند، و ناتوانی نهادهای واسط در شنیدن صدای او، سکوتی تولید می‌کند که بستر تثبیت پروژه‌های سلطه‌گر است. از این منظر، تصاحب کودک معادل تصاحب آینده است

آنچه در این مقاله بررسی می‌شود، مجموعه‌ای از وقایع پراکنده نیست، بلکه یک ساختار جهانی با مراحل مشخص است. این ساختار از جداسازی کودک آغاز می‌شود، با تزریق ایدئولوژی ادامه می‌یابد، از طریق آیین‌سازی رنج و تصرف بدن و اختیار تعمیق می‌شود و در نهایت، با تقدیس مرگ یا حذف کودک تثبیت می‌گردد

اهمیت این پژوهش در ترسیم نقشه یک سازوکار است؛ سازوکاری که پیامدهای آن در حوزه‌های حقوقی، اجتماعی، روان‌شناختی، آموزشی و سیاسی قابل ردیابی است. این مقاله تلاشی است برای حفاظت از کودک، حفاظت از آینده، و  در نهایت حفاظت از هسته انسانی جامعه است

آموزش نظامی کودکان در ساختار سپاه

بازسازی سرباز ایدئولوژیک از دوران کودکی

در ساختار سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، کودک نه به‌عنوان یک شهروند مستقل در حال رشد، بلکه به‌مثابه پروژه‌ای امنیتی و ابزاری برای بازتولید قدرت تلقی می‌شود
از دوران مهدکودک تا پایان دبستان، کودکانی که در مدارس وابسته به نهادهای نظامی و ایدئولوژیک همچون سپاه پاسداران، بسیج دانش‌آموزی، و مراکز تحت نظر سازمان تبلیغات اسلامی تحصیل می‌کنند، به‌تدریج از مسیر آموزش مستقل منحرف شده و به سوی نظامی‌سازی ذهن و بدن سوق داده می‌شوند

این فرایند با پوشش‌های تربیتی، فرهنگی، یا مذهبی آغاز می‌شود، اما به‌مرور ساختار فرماندهی نظامی را درونی کرده و کودک را از سنین بسیار پایین وارد مدار بیعت، اطاعت، دشمن‌سازی و تمجید از مرگ می‌سازد
در این فصل، ساختار این آموزش‌ها، نهادهای مجری، محتوای برنامه‌ها، اهداف پنهان و پیامدهای روانی و اجتماعی آن مورد بررسی قرار می‌گیرد

نهادهای اجرایی

در این میدان، نهادهای متعددی نقش دارند اما دو دسته اصلی برجسته‌تر از بقیه عمل می‌کنند
نخست سازمان بسیج دانش‌آموزی است که به‌عنوان زیرمجموعه رسمی سپاه در حوزه آموزش و پرورش فعالیت دارد
دوم مؤسسات آموزشی فرهنگی وابسته به نهادهای نظامی و تبلیغاتی مانند مؤسسه رزمندگان اسلام، مدارس خاص شاهد، و برخی حوزه‌های علمیه کودک‌محور که مدل مدرسه پادگان را با فرم مذهبی اجرا می‌کنند

سازمان بسیج دانش‌آموزی از اوایل دهه هفتاد خورشیدی به‌طور رسمی در مدارس ایران فعال شده است
این نهاد با بهره‌گیری از محتوای دینی و ملی، کودک را در تمام مقاطع تحصیلی به‌ویژه در دوره ابتدایی و متوسطه در معرض آموزش‌هایی قرار می‌دهد که ظاهر فرهنگی یا مذهبی دارند اما در باطن ساختار پادگانی، سلسله‌مراتبی و نظامی دارند
این آموزش‌ها شامل تمرین‌های دفاعی، آموزش سلاح، مانورهای خیابانی، حضور در اردوگاه‌های نظامی، تمرینات بیعت با رهبری، شرکت در مراسم خاک‌سپاری شهدا، و حتی گریه درمانی در قالب تمرین‌های عاشورایی است

در سطح دیگر، مؤسسات وابسته به سپاه، مدارس خاصی را طراحی کرده‌اند که از ظاهر تا محتوای آموزشی، دارای فرم مدرسه پادگان است
این مدارس، برنامه‌هایی با عنوان آمادگی رزمی کودک برگزار می‌کنند که در ظاهر بازی و تفریح تعریف شده اما در واقع تمرین‌هایی‌ست برای نهادینه‌سازی فرمان‌پذیری و اطاعت نظامی

مستندات علنی

شواهد تصویری و ویدیویی متعددی از این روند موجود است
در رسانه‌های داخلی و شبکه‌های اجتماعی، بارها تصاویر کودکانی با لباس نظامی، اسلحه در دست، پرچم سپاه و شعارهای سیاسی و خشونت‌محور منتشر شده است
در برخی از این تصاویر، دانش‌آموزان دبستانی با اسلحه‌های نمادین و گاهی واقعی در صفوف منظم نظامی ایستاده‌اند و شعارهایی چون مرگ بر آمریکا یا مرگ بر اسرائیل سر می‌دهند
در ویدیوهایی که از مهدکودک‌های خاص منتشر شده، کودکان خردسال با آهنگ‌هایی مانند ما عاشق نبردیم، رژه می‌روند، فرمان می‌گیرند و به‌صورت هماهنگ دست‌ها را بالا می‌برند

محتوای برخی از کتاب‌های درسی نیز این الگوی معنایی را تقویت می‌کند
در کتاب‌های فارسی و هدیه‌های آسمانی دوره ابتدایی، محتوای شهیدمحور غالب است
مفاهیمی چون شهادت، دشمن، فرمانده، ولایت و جنگ نرم به‌شکل مکرر در داستان‌ها و تمرین‌ها تکرار می‌شوند
این تکرار ساختاری، درکی یک‌جانبه از مفهوم مرگ و اطاعت شکل می‌دهد که پایهٔ شکل‌گیری شخصیت وابسته و پرخاشگر در کودک است

اردوهای موسوم به راهیان نور، نیز بخش مهمی از این مهندسی نسل را بر عهده دارند
کودکان هفت تا دوازده سال در قالب اردوهای جهادی کوچک به مناطق جنگی سابق اعزام می‌شوند
در این اردوها، ضمن بازدید از مناطق نبرد و تدفین شهدا، کودکان در تمرینات رزمی سبک مانند تیراندازی، دفاع شخصی، تمرینات پادگانی و فرمان‌پذیری شرکت می‌کنند
این اردوها به‌شکلی طراحی شده‌اند که کودک به‌تدریج فاصلهٔ عاطفی خود با مفاهیم مرگ، خشونت و جنگ را از دست بدهد و احساس تعلق به میدان نبرد را تجربه کند

اهداف پنهان نظامی‌سازی کودک در سپاه

تمام آنچه در مدارس و اردوهای سپاه به کودکان آموزش داده می‌شود، در ظاهر با شعارهایی مانند تقویت ایمان، آمادگی دفاعی و پرورش نسل انقلابی تزئین شده
اما در لایهٔ پنهان این آموزش‌ها اهدافی بسیار عمیق‌تر نهفته است
اهدافی که نه با مفاهیم آموزش بلکه با مفاهیم کنترل و سلطه پیوند دارد

فرمان‌پذیری مطلق
نخستین هدف این آموزش‌ها تربیت کودکانی است که فرمان‌پذیر باشند بدون آنکه پرسشی در ذهنشان شکل گیرد
در چنین ساختاری مفاهیم چون تفکر انتقادی یا آزادی انتخاب کاملاً حذف می‌شود
کودک می‌آموزد که ارزشمندترین رفتار اطاعت کامل از مافوق است حتی اگر دستور در تضاد با حقیقت یا وجدان باشد

مشروع‌سازی خشونت
در این نظام آموزشی دشمن همیشه در بیرون است و کودک باید در برابر او آماده باشد
با تصویرسازی دائمی از تهدیدهای خارجی مانند دشمن فرضی یا استکبار جهانی خشونت به عنوان یک کنش مشروع و مقدس جا می‌افتد
این روند کودک را به سمت پذیرش جنگ به عنوان راه‌حل طبیعی سوق می‌دهد

تقدیس شهادت
در این سیستم مرگ نه پایان که آغاز است
شهادت در نوجوانی یا حتی کودکی به عنوان اوج کمال انسانی بازنمایی می‌شود
این تقدیس مرگ کودک را از حس طبیعی خود نسبت به بقا دور می‌کند و آماده می‌سازد که بدن خود را در خدمت قدرت قرار دهد

تضعیف قدرت تحلیل
در تمام این فرآیندها تفکر انتقادی و قدرت تحلیل به عنوان مانعی در برابر وفاداری به نظام معرفی می‌شود
کودک می‌آموزد که تقسیم جهان به دو قطب خیر مطلق و شر مطلق یک اصل غیرقابل تغییر است
در چنین فضایی پرسش‌گری جای خود را به تکرار می‌دهد
درک پیچیدگی‌ها حذف می‌شود و جای آن را شعار و تقلید می‌گیرد


پیامدهای روان‌شناختی

این سبک آموزش که بر پایه اطاعت بی‌قید خشونت مشروع و مرگ مقدس استوار شده آثار روانی جدی بر کودک برجای می‌گذارد

اضطراب مزمن
کودکانی که در چنین فضاهایی رشد می‌کنند به‌ویژه پس از شرکت در مراسم تدفین یا مشاهده تصاویر خشونت‌آمیز دچار اضطراب مزمن می‌شوند
این اضطراب می‌تواند در قالب ترس دائمی سکوت غیرطبیعی یا کابوس‌های شبانه ظاهر شود

افزایش پرخاشگری
کودکانی که در معرض آموزش‌های پادگانی و آموزش سلاح قرار می‌گیرند به‌مرور پرخاشگر می‌شوند
این پرخاشگری در ابتدا در قالب بازی و تقلید بروز می‌کند اما به‌تدریج وارد روابط روزمره می‌شود و دیگر کودکان و خانواده را نیز درگیر می‌سازد

دشمن‌سازی ذهنی
کودکی که از سن پایین یاد گرفته دشمن وجود دارد و باید از او متنفر بود این الگو را به تمام روابط زندگی خود تعمیم می‌دهد
دشمن می‌تواند همکلاسی مخالف باشد
یک معلم با دیدگاه متفاوت
یا حتی یکی از اعضای خانواده
در نتیجه کودک با ذهنیتی دوقطبی وارد بزرگسالی می‌شود

سردرگمی معنایی
در این نظام آموزشی مفاهیمی چون محبت عشق ایمان وطن و مرگ همگی به‌صورت وارونه به کودک منتقل می‌شوند
عشق مساوی اطاعت
ایمان مساوی نفرت از دیگران
و مرگ مساوی رسیدن به افتخار تلقی می‌شود
این سردرگمی باعث می‌شود کودک در مواجهه با واقعیات جهان دچار شکاف عاطفی و ذهنی شود


تطبیق ساختار با مدل‌های جهانی کودک‌سرباز

در بررسی تطبیقی می‌توان ساختار جمهوری اسلامی را با دیگر ساختارهای شناخته‌شده در جهان مقایسه کرد
در تمام این ساختارها عنصر اصلی کودک‌سرباز است اما ویژگی‌ها و اهداف بسته به زمینه فرهنگی و سیاسی متفاوت‌اند

در جمهوری اسلامی مدارس وابسته به سپاه و سازمان بسیج دانش‌آموزی مستقیماً در خدمت گسترش ایدئولوژی سیاسی مذهبی قرار دارند
هدف اصلی تولید نسلی است که شهادت را مقدس می‌داند و آماده جان‌فشانی در هر لحظه باشد

در گروه داعش مدارس شرعی و کمپ‌های آموزش نظامی به طور مستقیم کودک را برای عملیات انفجاری و قتل آماده می‌کنند
هدف اصلی این سیستم تولید سربازان کوچک برای گسترش خلافت جهانی است

در اوگاندا گروه مقاومت خدا با ربایش کودکان و انتقال آن‌ها به اردوگاه‌های جنگی آن‌ها را به ابزار چریکی تبدیل می‌کرد
در این سیستم ترس عامل اصلی فرمان‌پذیری بود

در نظام جوانان نازی سازمانی به نام جوانان هیتلری کودک را در قالب مسابقه انضباط و آموزش ایدئولوژی نژادی شکل می‌داد
QM3.65s  40.2MB  0.21s  254Qدر این سیستم تبعیت مطلق از رهبر و برتری نژادی اصل بنیادین بود

تطبیق این ساختارها با یکدیگر نشان می‌دهد که با وجود تفاوت ظاهری در زمینه‌های فرهنگی و تاریخی الگوی استفاده از کودک برای اهداف ایدئولوژیک یکسان است


فصل دوم: چرا کودک

تحلیل ساختاری الگوی جهانی استفاده از کودک در فرقه‌ها و نظام‌های ایدئولوژیک

در تمام سیستم‌های قدرت‌محور فرقه‌ای و ایدئولوژیک، کودک صرفاً یک انسان ناتوان و بی‌پناه نیست
او یک دروازه است
یک کانون شکل‌پذیر
و یک ابزار مقدس برای بازسازی آینده
در طول تاریخ، از تمدن‌های باستان گرفته تا ساختارهای مخفی قدرت در دنیای امروز، استفاده از کودک برای تحقق اهداف فرقه‌ای، ایدئولوژیک، نظامی، و آیینی تکرار شده
در نگاه نخست، ممکن است این موارد پراکنده و نامرتبط به‌نظر برسند
اما با تحلیل دقیق ساختاری، مشخص می‌شود که ما با یک مدل تکرارشونده جهانی مواجهیم

مدلی که در آن، کودک دقیقاً به‌دلیل ناتوانی‌اش انتخاب می‌شود
نه از سر بی‌اخلاقی صرف
بلکه به دلیل یک ساختار حساب‌شده که کودک را به‌عنوان ضعیف‌ترین و هم‌زمان مؤثرترین کانال برای بازنویسی آینده می‌شناسد

در این فصل، پنج مرحلهٔ اصلی این ساختار را تحلیل می‌کنیم
سپس تطبیق آن را در نمونه‌های شرقی و غربی بررسی کرده و در پایان پیامدهای اجتماعی و روان‌شناختی آن را تحلیل می‌کنیم


مرحله نخست: جداسازی کودک از ساختار طبیعی

اولین مرحله در هر پروژهٔ سلطه بر کودک، شکستن اتصال او با سیستم حمایتی طبیعی یعنی خانواده و اجتماع است
این جداسازی ممکن است آشکار باشد مانند ربایش کودک یا ارسال او به مدرسه‌ای ایدئولوژیک
یا پنهان باشد مانند ایجاد احساس تعلق عاطفی شدید به رهبر فرقه یا ساختن تصویری منفی از والدین
هدف در هر دو حالت، قطع پیوندهای حمایت‌گر و ایجاد خلا عاطفی و معنوی است که تنها فرقه یا ساختار حاکم بتواند آن را پر کند

در ساختارهای غربی، این جداسازی از طریق ارسال کودک به مدارس خاص، مراکز مدلینگ، کمپ‌های اصلاح رفتاری، یا پروژه‌های به ظاهر درمانی اتفاق می‌افتد
در این فضاها، کودک تحت مراقبت مستقیم خانواده نیست و از حمایت قانونی نیز به دلایل مختلف محروم است

در ساختارهای اسلامی شرقی، این جداسازی اغلب از طریق نهادهای آموزشی رسمی اتفاق می‌افتد
کودک به مدرسه‌ای فرستاده می‌شود که تحت نظر نهادهای نظامی یا تبلیغی اداره می‌شود
در این مدارس، پدر و مادر دیگر مرجع اصلی کودک نیستند
مرجعیت به سمت معلم شهیدپرور، فرمانده بسیج یا روحانی مدرسه انتقال می‌یابد


مرحله دوم: تزریق ایدئولوژی مطلق

پس از جداسازی، کودک باید با یک سیستم اعتقادی جایگزین تغذیه شود
این سیستم لزوماً نباید یک مذهب سنتی یا دین مشخص باشد
کافی است جهان‌بینی واحدی ارائه دهد که پاسخ تمام پرسش‌های کودک را از پیش تعیین کرده باشد

در غرب، این سیستم می‌تواند در قالب عرفان‌های تحریف‌شده یا برنامه‌های روان‌شناسی جعلی ارائه شود
کودک یاد می‌گیرد که انرژی‌های خاصی در جهان وجود دارند
که تنها از طریق اطاعت از رهبر یا آیین خاص فعال می‌شوند
هم‌زمان، باوری عمیق به گناهکار بودن خود القا می‌شود
و تنها راه پاکی و رهایی از گناه، تبعیت کامل از سیستم است

در ساختار اسلامی، این مرحله با تکرار مفاهیمی مانند ولایت، اطاعت از ولی فقیه، انتظار برای امام غایب، دشمن‌سازی دینی و ملی، شهادت‌طلبی و جهاد تحقق می‌یابد
کودک یاد می‌گیرد که جهان به دو قطب خیر و شر تقسیم شده
و تنها راه سعادت در تبعیت کامل از رهبری ایدئولوژیک است


مرحله سوم: آیین‌سازی رنج و مرگ

در مرحله سوم، کودک نه فقط با مفهوم مرگ آشنا می‌شود، بلکه مرگ و رنج به او به‌عنوان ارزش مثبت معرفی می‌گردند
در این ساختار، بدن کودک آماده می‌شود برای فدا شدن در راه آیین
در غرب، این مرحله اغلب در قالب آیین‌های مخفی انجام می‌شود
کودک به مراسمی برده می‌شود که در آن‌ها درد فیزیکی یا جنسی تجربه می‌کند
و از او خواسته می‌شود که این رنج را به‌عنوان بخشی از روند تزکیه یا اتصال به نیروهای بالا بپذیرد

در شرق، این مرحله از طریق شرکت در مراسم عاشورا، اردوهای راهیان نور، شرکت در دفن شهدا، یا شنیدن روایت‌های خشونت‌آمیز از تاریخ اسلام پیاده می‌شود
کودک یاد می‌گیرد که مظلومیت، رنج و مرگ، نه تنها بد نیستند بلکه عالی‌ترین مقامات روحانی را ایجاد می‌کنند

در ساختارهای سلطه‌گر، مرگ و رنج کودک فقط یک رویداد نیست
بلکه به مرور تبدیل می‌شود به یک آیین
آیینی که در آن، زنده‌بودن بی‌ارزش، و مردن در خدمت قدرت، افتخار است

در آیین، رنج کودک معنا پیدا می‌کند
معنایی که خارج از ارادهٔ خود کودک است
و درست همین‌جاست که ماهیت فرقه آشکار می‌شود
یعنی لحظه‌ای که درد شخصی کودک، به ابزار قدرت فرقه تبدیل می‌شود

در غرب، آیین‌های پنهان از طریق ایجاد تجربه‌های بدنی و روانی شدید، بدن کودک را به ابزاری برای «عبور» از واقعیت تبدیل می‌کنند
فرقه‌ها در این جوامع، اغلب کودک را وارد فضاهایی تاریک، جداشده، بی‌نام، و خارج از دسترس قانون می‌کنند
در این فضاها، نه تنها تجاوز فیزیکی بلکه فروپاشی کامل روانی انجام می‌شود

کودک بارها و بارها با شوک، درد، تحقیر و لمس مرزهای فیزیکی خود مواجه می‌شود
تا جایی که هویت جسمی و روانی‌اش از هم جدا می‌شود
در این نقطه، کودک «تسلیم» می‌شود
و فرقه این تسلیم را به‌عنوان «تطهیر» یا «آماده‌سازی» برای آگاهی بالاتر تفسیر می‌کند


در ساختارهای شرقی، به‌ویژه در جمهوری اسلامی، شکل آیین رسمی‌تر، فرهنگی‌تر و تاریخی‌تر است
در مدارس دینی، کودک از سنین پایین با مفاهیم عاشورا، مظلومیت، شهید شش‌ماهه، و جنگ آشنا می‌شود
داستان علی‌اصغر، نه فقط قصه‌ای مذهبی، بلکه تبدیل می‌شود به الگوی روانی اصلی برای تکرار مرگ کودک در قالب افتخار

وقتی کودک بارها صدای گریه مادر شهید را در مراسم می‌شنود
وقتی تصویر جسد کودک در رسانه‌ها نشان داده می‌شود
وقتی کودک از مهدکودک شعرهایی در مدح شهادت می‌خواند
وقتی اسباب‌بازی او اسلحه است
وقتی لباس نظامی می‌پوشد
و در رژه‌های دسته‌جمعی راه می‌رود
بدنش دیگر بدن کودک نیست
بلکه «قربانی آماده» است


در هر دو ساختار، بدن کودک دیگر حریم ندارد
در غرب، بدنش مکان استخراج انرژی پنهان می‌شود
در شرق، بدنش جبههٔ جنگ معنوی
در هر دو، دردش تقدیس می‌شود
در هر دو، مرگش معنا پیدا می‌کند

فرقه‌ها می‌دانند که هیچ موجودی مانند کودک نمی‌تواند با درد، به شکل کامل فروپاشی کند
و هیچ فروپاشی‌ای، به‌اندازهٔ کودک، قابلیت تبدیل‌شدن به قدرت ندارد


نکتهٔ عمیق‌تر این است که آیین‌سازی مرگ کودک، فقط کودک را نمی‌شکند
بلکه خانواده، اجتماع و حافظهٔ جمعی را نیز درگیر می‌کند

در جوامعی که شهادت کودک تبدیل به افتخار می‌شود
در مادرانی که مرگ فرزند را جشن می‌گیرند
در مدارسی که جایزه برای شعر شهادت می‌دهند
در مهدکودک‌هایی که سرود عاشورا تمرین می‌کنند
در این جوامع، دیگر هیچ کودک زنده‌ای در امان نیست

حتی اگر کشته نشود، روان او قربانی شده
زیرا معنای زندگی، دیگر شادی و بازی نیست
بلکه آماده‌سازی برای «رفتن»، برای «فداشدن»، برای «اثبات» است


و آن‌گاه که رنج کودک، نرمال شد
وقتی درد، تبدیل شد به هویت
فرقه به هدفش رسیده

چون در این نقطه، دیگر نیاز نیست کودکان را شکنجه کند
کودک خودش می‌داند
که باید بمیرد
که باید رنج بکشد
که باید قربانی شود
و آن‌گاه خودش تبدیل به مبلغ آیین می‌شود


فصل سوم

رنج کودک در آیین قدرت
نمونه‌های مستند از قربانی‌سازی کودک در ساختارهای غربی و شرقی

در فصل‌های پیشین الگوی سلطه‌پذیری بر کودک را در قالب پنج مرحلهٔ اصلی تحلیل کردیم
در این فصل می‌خواهیم تمرکز را بر بخش سوم آن بگذاریم
یعنی آیین‌سازی رنج و مرگ کودک

از اسطوره‌های باستانی تا ساختارهای سیاسی دینی مدرن
از محافل مخفی غربی تا شبکه‌های رسمی شرقی
در هر جا که قدرت نیازمند بازتولید است
رنج کودک به ابزار تبدیل می‌شود

اما این رنج تصادفی نیست
رنج در این ساختارها مهندسی می‌شود
آماده‌سازی می‌شود
به آن معنا داده می‌شود
و در نهایت به اسم آیین یا وفاداری یا قربانی‌سازی مقدس درونی می‌شود

در این فصل نمونه‌های مستند از دو بستر تاریخی و جغرافیایی را بررسی می‌کنیم
در غرب
محافل پنهان و فرقه‌های عرفان‌زده
در شرق
نظام‌های ایدئولوژیک مذهبی با ساختار رسمی
در پایان به شباهت ساختاری این سیستم‌ها خواهیم رسید


بخش نخست

ساختارهای غربی
از آیین مخفی تا حلقه‌های قربانی

یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ها فرقه‌ای با نام فرزندان خدا بود
این فرقه در دهه پنجاه خورشیدی در ایالات متحده آغاز شد و در دهه‌های بعد در اروپا اسرائیل آمریکای لاتین و آسیا گسترش یافت
بنیان‌گذار آن فردی بود با ادعای دریافت وحی مستقیم از خداوند
او مدعی بود که عشق الهی باید بدون مرز باشد
ازجمله میان کودک و بزرگ‌سال
در ساختار درونی فرقه رابطه با کودک نه‌تنها ممنوع نبود بلکه تشویق می‌شد

اسناد منتشرشده از درون این شبکه نشان می‌دهد که کودک از سنین پایین وارد حلقه‌های رابطه می‌شد
کودکان مجبور بودند نه‌فقط رابطه را تحمل کنند بلکه دیگران را نیز جذب کنند
بدن کودک به ابزار جذب مرید تبدیل شده بود

در سال‌های بعد شماری از اعضای این فرقه به کشورهای مختلف گریختند
برخی از چهره‌های مشهور نیز بعدها افشا کردند که در کودکی در این شبکه بودند
از جمله بازیگرانی که در رسانه‌های جهانی شهادت دادند

ساختار این فرقه بر جداسازی کودک از خانواده تحقیر او معنازدایی از بدن و بازسازی درد به‌عنوان عشق الهی استوار بود
کودک در این سیستم نه تنها از حمایت قانونی محروم بود
بلکه بدن و روانش در اختیار آیینی بود که او را گناهکار ذاتی معرفی می‌کرد
و رهایی از گناه فقط با تسلیم کامل ممکن بود


در ساختارهای غربی دیگر نیز آیین‌های پنهان با تمرکز بر انرژی یا جوانی جاودان پایه‌ریزی شدند
در برخی از این ساختارها باور بر این بود که اگر کودک در لحظهٔ ترس شدید باشد
بدنش ماده‌ای آزاد می‌کند که قدرت جوان‌سازی یا بیداری آگاهی دارد
بر اساس این باور کودک در معرض آزار روانی و جسمی شدید قرار می‌گرفت
از جمله شکنجه با نور
ایزوله‌سازی در اتاق تاریک
تکرار صداهای خاص
و در نهایت استخراج خون

در برخی پرونده‌های افشاشده که با شبکه‌های قاچاق کودک در ارتباط بود
اشاره به جزایری می‌شود که در آن کودکان به‌صورت مخفیانه نگه‌داری شده و برای اجرای این آیین‌ها استفاده می‌شدند
در پرونده‌های دادگاهی نام برخی سیاستمداران هنرمندان و کارگزاران رسانه‌ای مطرح شده
اگرچه در بسیاری موارد شواهد رسمی برای صدور حکم کافی نبود
اما شهادت‌ها و مدارک غیررسمی الگوی ثابتی را نشان می‌دهد
جذب کودک
شکستن کودک
معنا دادن به درد کودک
و استفاده از بدن کودک به‌عنوان درگاه انرژی

در برخی از این آیین‌ها استفاده از خون کودک دقیقاً در لحظهٔ شکنجه یا مرگ صورت می‌گرفت
با این باور که انرژی آزادشده در این لحظه بالاترین فرکانس قدرت را دارد
این باور حتی در متون باستانی نیز ریشه دارد

در فرهنگ‌های جادوگری کلاسیک اروپا
رنج کودک و گریه او ماده‌ای عرفانی تلقی می‌شده
در آیین‌های مربوط به احضار ارواح یا گشودن دروازه‌های پنهان
صدای فریاد کودک یا قطره‌ای خون او نقش کلیدی بازی می‌کرد

در برخی از این فرقه‌ها مراسمی برگزار می‌شده که در آن کودک در حضور جمع کشته می‌شده
و این مرگ نه یک قتل بلکه یک آیین بود
با شرح وظایف
با ناظر
با جملات خاص
با نمادگذاری دقیق روی لباس و بدن

فهرست مستندات درباره قربانی‌سازی کودک

در فرقه‌های غربی
شبکه‌های قاچاق
گروه‌های جهادی
و ساختارهای رسمی جمهوری اسلامی


اسرائیل

فرقه فرزندان خدا
شاخه اسرائیل

نام فرقه فرزندان خدا
رهبر دیوید برگ
فعالیت در حیفا و تل‌آویو
دهه شصت و هفتاد شمسی

نهادهای بین‌المللی حقوق بشر از جمله دیده‌بان حقوق بشر گزارش کرده‌اند که این فرقه در اسرائیل دختران و پسران نوجوان را برای جذب بزرگ‌سالان به حلقه استفاده می‌کرده است
کودکان در خانه‌های جمعی نگه‌داری می‌شدند
والدین حق خروج از سیستم را نداشتند
قربانیان بعدها در آمریکا استرالیا و سوئد شهادت دادند


آمریکا

پرونده اپستین
جزیره سنت جیمز
مشارکت گیلین ماکسول

در ایالت فلوریدا و جزیره شخصی متعلق به جفری اپستین شبکه‌ای سازمان‌یافته برای جذب دختران نوجوان فعال بود
کودکان از خانه‌های بی‌سرپرست و مدارس فنی جذب می‌شدند
اسناد دادگاه فدرال حاوی اسامی ده‌ها قربانی با روایت تجاوز و شکنجه سیستماتیک است
نام چهره‌های سیاسی و هنری در لیست پروازهای جت اختصاصی اپستین ثبت شده است

اسناد به‌دست‌آمده توسط گزارشگر ویژه سازمان ملل نشان داد که بسیاری از کودکان مجبور به شرکت در مراسم‌های شبانه با عناصر آیینی بودند
قربانیان از فشار روانی منجر به اختلال شخصیت و خودکشی گزارش داده‌اند


آمریکا و کانادا

پرونده فرقه ان‌اکس‌ای‌وی‌ام
رهبری کیت رینیه

ساختار سازمانی با پوشش رشد فردی و توانمندسازی
زنان جوان از پانزده سالگی جذب می‌شدند
در شاخه محرمانه به‌نام داس بدن افراد با داغ‌گذاری نشانه‌گذاری می‌شد
کودکان نیز در لایه‌های درونی در معرض آموزش‌های فرقه‌ای جنسی و روانی قرار داشتند

دادگاه عالی ایالت نیویورک حکم رسمی برای رهبر این فرقه صادر کرد
شهادت‌نامه‌های قربانیان در رسانه‌های جهانی منتشر شد


اروپا

پرونده فرقه‌های شیطان‌پرست در بلژیک و فرانسه
پرونده مارک دوترو

در بلژیک پرونده‌ای با نام دوترو باز شد
که متهم به ربایش و تجاوز به دختران کم‌سن‌وسال بود
خانه‌ای زیرزمینی در شهر لیژ کشف شد
گزارش‌ها حاکی از ارتباط این فرد با حلقه‌ای از تجار و سیاست‌مداران بود

در فرانسه نیز گزارش‌هایی از کودک‌ربایی برای مراسم‌های آیینی منتشر شده
نام کودکانی که هرگز پیدا نشدند در گزارش کمیسیون‌های مستقل آمده است


داعش

پرونده استفاده از کودک‌سرباز
مستند نهادهای بین‌المللی در عراق و سوریه

در گزارش رسمی یونیسف آمده است که گروه داعش در استان‌های رقه نینوا دیرالزور از کودکان به‌عنوان سرباز، بمب‌گذار و اعدام‌کننده استفاده کرده
ویدیوهای منتشرشده در فضای مجازی حاوی صحنه‌هایی از آموزش نظامی کودک در کمپ‌ها و سپس اعدام اسرای واقعی توسط کودکان است

نام برخی از کودکان بعداً توسط خانواده‌هایشان در شبکه‌های کردی اعلام شد
در برخی موارد سن کودک هنگام اجرای اعدام کمتر از ده سال بود


جمهوری اسلامی ایران

پرونده بسیج دانش‌آموزی
پرونده اعزام نوجوانان به سوریه

در مدارس شاهد مدارس رزمندگان اسلام و اردوگاه‌های آموزشی بسیج دانش‌آموزی کودکانی از سن دبستان تحت آموزش مفاهیم رزمی و عقیدتی قرار می‌گیرند
مستندات تصویری متعددی از این اردوها در رسانه ملی و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده

در اسناد گردآوری‌شده توسط گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران
نام گروه فاطمیون که وابسته به سپاه قدس است به‌عنوان گروهی با استفاده از نوجوانان افغان و ایرانی در نبردهای سوریه ذکر شده
در مراسم رسمی در تهران و مشهد پیکر نوجوانانی به‌عنوان شهید مدافع حرم تشییع شده است

در برخی موارد مادران این کودکان در رسانه رسمی از شهادت فرزندشان ابراز خوشحالی کرده و آن را افتخار الهی دانسته‌اندگزارش دیده‌بان حقوق بشر به‌صورت خاص به موارد آموزش نظامی در مدارس قم و اصفهان اشاره دارد

رفرنس

مستندات بین‌المللی درباره سوءاستفاده از کودکان

۱) گزارش سالانهٔ سازمان ملل دربارهٔ کودکان و درگیری‌های مسلحانه
Children and Armed Conflict Annual Report Summary 2024 (UN)
این گزارش آمار ثبت‌شدهٔ استخدام، آدم‌ربایی، خشونت جنسی و قتل کودکان در مناطق جنگی را نشان می‌دهد.

۲) صفحه رسمی یونیسف دربارهٔ استخدام کودکان در نیروهای مسلح
Children Recruited by Armed Forces (UNICEF)
یونیسف اشاره می‌کند که بیش از صد هزار کودک در سال‌های گذشته توسط گروه‌های مسلح استخدام و استفاده شده‌اند.

۳) بخش «کودکان و درگیری مسلحانه» در هِر و حقوق بشری
Children and Armed Conflict (Human Rights Watch)
گزارش الخ نشان می‌دهد هزاران کودک در درگیری‌های مسلحانه به‌عنوان سرباز، جاسوس یا بردهٔ جنسی مورد سوء‌استفاده قرار گرفته‌اند.

۴) گزارش یونیسف در مورد خشونت‌های شدید علیه کودکان در مناطق جنگی
More than 300,000 Grave Violations Against Children Verified Worldwide (UNICEF)
این داده‌ها نشان می‌دهند بیش از صد هزار کودک در جنگ‌ها کشته یا مجروح شده‌اند و ده‌ها هزار کودکان دیگر ربوده یا مورد سوء‌استفاده قرار گرفته‌اند.

۵) سند رسمی مطالعهٔ اتحادیهٔ ملل‌متحد دربارهٔ قاچاق کودکان در وضعیت‌های جنگی
Child Trafficking and Armed Conflict (UN OHCHR)
این PDF تحلیل می‌کند که چگونه قاچاق کودکان با نقض حقوق بشر در شرایط جنگ مرتبط است.

۶) قطعنامهٔ شورای امنیت سازمان ملل دربارهٔ کودک‌سرباز
United Nations Security Council Resolution on Children and Armed Conflict
قطعنامه‌ای که استخدام و استفاده از کودکان در جنگ را محکوم و سازوکار نظارت تشکیل داده است.


موارد خاص درباره داعش و کودک‌سربازی

۷) تحلیل علمی دربارهٔ استفاده داعش از کودکان در اقدامات خشونت‌آمیز
کودکان در عملیات انتحاری و نقش داعش (مطالعه علمی)
این مقاله پژوهشی آسیب‌های فیزیکی و روانی را در استفاده از کودکان گزارش می‌کند.

۸) گزارش عفو بین‌الملل دربارهٔ ربوده شدن و بهره‌برداری جنسی و نظامی از کودکان در عراق توسط داعش
نقض حقوق کودکان ایزدی توسط داعش (عفو بین‌الملل)
در این گزارش کودکان ایزدی ربوده، شکنجه و مجبور به جنگ و خشونت شدند.

۹) گزارش یونیسف دربارهٔ کودک‌سربازان در جنگ‌های خاورمیانه
استفاده داعش و گروه‌های دیگر از کودکان در جنگ (UNICEF via Khabar Online)
این گزارش به موارد استخدام کودکان در داعش و دیگر گروه‌ها اشاره دارد.


منابع تکمیلی برای زمینهٔ جهانی کودک‌سرباز

۱۰) مقاله انگلیسی تحلیلی دربارهٔ نقش کودکان در نیروهای مسلح
Child Soldiers: Causes and Consequences (تحلیل آموزشی)
این منبع نقش کودکان در ارتش‌ها و گروه‌های مسلح را بررسی می‌کند.

۱۱) گزارش‌کنندهٔ ویژه سازمان ملل دربارهٔ قاچاق کودکان و نقض حقوق آنان
Child Trafficking in Armed Conflict (UN Special Rapporteur)
تحلیل حقوقی دربارهٔ قاچاق کودکان مرتبط با جنگ و سوء‌استفادهٔ متعدد آنها.

more insights