کتابی که توسط مسلمانان ممنوع شد
گردآورنده:دکتر سهیلا دادخواه
مقدمه
رمان «آیات شیطانی» یکی از تأثیرگذارترین متون ادبی معاصر در حوزهٔ دین، قدرت و روایت است؛ متنی که با ورود به لایههای پنهان قداست، سازوکار شکلگیری اقتدار دینی را آشکار میکند. این اثر، دین را نه بهعنوان یک باور فردی، بلکه بهعنوان پدیدهای زبانی، تاریخی و اجتماعی بررسی میکند؛ پدیدهای که در بستر زبان، حافظه و قدرت تثبیت میشود
اهمیت این کتاب در آن است که پرسشهای بنیادین دربارهٔ منشأ قداست، تبدیل تجربهٔ معنوی به متن، و عبور متن از مرز ایمان به حوزهٔ قانون و سیاست را در قالب روایت ادبی مطرح میسازد
واکنش جهانی به این اثر نشان داد که ادبیات، زمانی که به ریشههای قدرت نزدیک میشود، میتواند به یکی از جدیترین میدانهای منازعهٔ فکری تبدیل گردد
این مقاله با رویکردی تحلیلی و آکادمیک، نشان میدهد که «آیات شیطانی» چگونه با استفاده از داستان، رؤیا و تمثیل، سازوکار تولید روایت مقدس و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن را روشن میکند
هدف این نوشتار، فهم این سازوکار و پیامدهای واقعی آن در جهان معاصر است؛ جهانی که هنوز با نتایج تقدیس قدرت و مصونیت روایت از پرسش دستبهگریبان است
سلمان رشدی کیست
سلمان رشدی نویسندهای برجسته در ادبیات معاصر است که آثارش در تقاطع هویت، زبان، مهاجرت و دین شکل گرفتهاند
تجربهٔ زیستهٔ او در میان فرهنگها و زبانهای مختلف، به نوشتههایش نگاهی چندلایه و تحلیلی بخشیده است؛ نگاهی که پدیدههای دینی و سیاسی را در پیوند با تاریخ و جامعه بررسی میکند
رشدی در آثار خود، دین را بهعنوان یک نظام روایی بررسی میکند؛ نظامی که از طریق زبان شکل میگیرد، در متن تثبیت میشود و در ساختارهای اجتماعی تداوم مییابد
تمرکز او بر لحظهای است که روایت مقدس، از سطح تجربهٔ فردی عبور میکند و به منبع اقتدار جمعی بدل میشود. این نقطه، همان جایی است که متن، قانون میشود و کلام، قدرت تولید میکند
در «آیات شیطانی»، رشدی با استفاده از روایتهای چندگانه و شخصیتهای نمادین، فرایند انسانیشدن وحی در تاریخ را ترسیم میکند
او نشان میدهد که چگونه صدا به متن تبدیل میشود، متن در حافظهٔ جمعی تثبیت میگردد و سپس به ابزار ساماندهی، کنترل و فرمان بدل میشود.
این رویکرد، دین را در بستر واقعی شکلگیریاش قرار میدهد: بستر زبان، سیاست، اقتصاد و روان جمعی
جایگاه سلمان رشدی در این اثر، جایگاه نویسندهای است که با ابزار ادبی، به بررسی یکی از قدرتمندترین سازوکارهای تاریخ بشر میپردازد
اثری که حاصل این نگاه است، نه صرفاً یک رمان، بلکه متنی تحلیلی است که به درک رابطهٔ میان قداست و قدرت یاری میرساند
رمان «آیات شیطانی» و سازوکار شکلگیری وحی در تاریخ
رمان «آیات شیطانی» وحی را نه بهعنوان یک گزارهٔ انتزاعی، بلکه بهعنوان فرایندی تاریخی و زبانی تصویر میکند؛ فرایندی که از تجربهٔ فردی آغاز میشود و در بستر اجتماع، سیاست و قدرت تثبیت میگردد
متن نشان میدهد که وحی، پیش از آنکه قانون شود، روایت است؛ و روایت، پیش از آنکه مقدس گردد، انسانی است
در ساختار رمان، تجربهٔ وحی از مسیر رؤیا عبور میکند
این انتخاب روایی تصادفی نیست. رؤیا در این اثر نقش آزمایشگاه حقیقت را دارد؛ جایی که تاریخ رسمی تعلیق میشود و امکان دیدن سازوکارهای پنهان فراهم میگردد
رشدی با این تکنیک نشان میدهد که لحظهٔ دریافت پیام، همواره با زبان، حافظه و زمینهٔ فرهنگی گره خورده است
یکی از مهمترین محورهای رمان، تبدیل صدا به متن است. صدا سیال است، وابسته به تجربه و لحظه؛ اما متن پایدار میشود، تکرار میپذیرد و قابلیت اعمال اقتدار پیدا میکند
رمان این گذار را بهدقت ترسیم میکند: زمانی که کلام نوشته میشود، از حوزهٔ تجربهٔ فردی خارج و وارد تاریخ میگردد. تاریخ، میدان انتخاب، حذف، تثبیت و بازتفسیر است
شخصیت کاتب در روایت، نماد همین نقطهٔ حساس است
او نشان میدهد که نوشتن، عملی خنثی نیست. هر ثبت، انتخاب است؛ هر انتخاب، معنا میسازد؛ و هر معنا، امکان قدرت را در خود دارد
از این لحظه به بعد، متن میتواند مرجع شود، اختلاف تولید کند، و در نهایت به قانون تبدیل گردد
رمان همچنین نشان میدهد که وحی، در برخورد با جامعه، تغییر فاز میدهد. پیام، زمانی که وارد شهر، بازار، نظم اجتماعی و نیاز به حکومت میشود، کارکرد تازهای پیدا میکند
در این مرحله، روایت مقدس نقش تنظیمکنندهٔ رفتار جمعی را بر عهده میگیرد و به ابزاری برای مشروعیتبخشی به فرمان بدل میشود. این گذار، یکی از نقاط مرکزی تحلیل رشدی است
در «آیات شیطانی»، قداست نه بهعنوان یک ویژگی ذاتی، بلکه بهعنوان نتیجهٔ تثبیت روایت در ساختار قدرت ترسیم میشود
وقتی روایت تقدیس شد، پرسش از منشأ آن به حاشیه میرود و نقد، به تهدید بدل میشود.اینجاست که متن مقدس از حوزهٔ معنا خارج و وارد حوزهٔ کنترل میشود
اهمیت این بخش از رمان در آن است که نشان میدهد خشونت دینی، از خلأ زاده نمیشود
خشونت، پیامد مستقیم تقدیس روایت و مصونسازی آن از پرسش است
زمانی که کلام، فراتر از نقد قرار میگیرد، هر مخالفتی به دشمنی با امر مقدس تعبیر میشود و حذف، معنای اخلاقی پیدا میکند
به این ترتیب، «آیات شیطانی» وحی را نفی نمیکند، بلکه فرایند تاریخی و انسانی آن را قابل مشاهده میسازد. رمان نشان میدهد که چگونه تجربهٔ معنوی، در مسیر تبدیلشدن به متن و قانون، به ابزاری برای ساماندهی، سلطه و اعمال قدرت بدل میشود
این همان نقطهای است که ادبیات، به ابزار شناخت واقعیت اجتماعی تبدیل میگردد
شخصیتهای نمادین رمان و افشای سازوکار قدرت دینی
در «آیات شیطانی»، شخصیتها کارکرد روانشناختی یا داستانی صرف ندارند؛ هر شخصیت حامل یک نقش ساختاری در فرایند شکلگیری قدرت دینی است
رشدی بهجای ارائهٔ استدلال نظری، این سازوکار را در بدن شخصیتها، در صداها و در کنشهای روایی مجسم میکند
شخصیت «ماهونْد» در لایهٔ رؤیایی رمان، نمایندهٔ لحظهٔ آغاز روایت قدسی است. او نه بهعنوان یک فرد تاریخی، بلکه بهعنوان نقطهٔ تمرکز صدا ظاهر میشود
صدا در این مرحله هنوز سیال است، هنوز با تردید و مذاکره همراه است، و هنوز به قانون تبدیل نشده است
رمان نشان میدهد که اقتدار، نه از ذات پیام، بلکه از تثبیت تدریجی صدا در ساختار اجتماعی شکل میگیرد
شهر «جاهیلیه» بستر این تثبیت است. این شهر میدان برخورد ایمان با واقعیتهای اجتماعی است: تجارت، امنیت، نظم، بدن و قدرت
در این فضا، روایت مقدس وارد چرخهٔ تنظیم جامعه میشود
رمان بهروشنی نشان میدهد که دین، در لحظهٔ ورود به شهر، دیگر صرفاً تجربهٔ معنوی نیست؛ بلکه به عنصر سازماندهندهٔ زندگی جمعی بدل میگردد
شخصیت «سلمانِ کاتب» یکی از حساسترین نقاط رمان را فعال میکند
او لحظهای را نمایندگی میکند که صدا به نوشتار تبدیل میشود. این گذار، نقطهٔ تولد اقتدار متنی است
کاتب نشان میدهد که متن، حاصل انتخاب است؛ انتخاب واژه، ترتیب، حذف و تثبیت. از این لحظه به بعد، روایت امکان تکثیر پیدا میکند و به مرجع تبدیل میشود
رمان از این طریق، نقش نوشتار را در تولید قداست آشکار میسازد
شخصیت «بعال»، شاعر و طنزپرداز، نمایندهٔ صدای رقیب است. او نشان میدهد که روایت مقدس، برای تثبیت اقتدار خود، نیازمند حذف روایتهای جایگزین است. در منطق رمان، شاعر خطرناک است؛ نه به دلیل خشونت، بلکه به دلیل قدرت زبان. حذف او، نماد حذف پرسش و چندصدایی است؛ لحظهای که قدرت دینی، خود را از نقد مصون میکند
در بخشهای دیگر رمان، شخصیت «امام» بهعنوان صورتبندی نهایی اقتدار قدسی ظاهر میشود. او نماد رهبری است که روایت مقدس را به فرمان سیاسی تبدیل میکند
در این مرحله، زبان دیگر ابزار معنا نیست؛ ابزار بسیج، اطاعت و حذف است. ایمان به ساختار فرماندهی پیوند میخورد و قداست، پشتوانهٔ اعمال قدرت میشود
در کنار این چهرهها، شخصیتهایی چون «عایشه» نیروی روانی ایمان جمعی را نشان میدهند
ایمان در اینجا نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه نیرویی واقعی است که بدنها را به حرکت درمیآورد، رنج را قابلتحمل میسازد و مرگ را معنادار میکند
رمان این نیرو را با دقت و بدون سادهسازی ترسیم میکند و نشان میدهد که چگونه ایمان میتواند هم سازنده و هم ویرانگر باشد
مجموع این شخصیتها، یک تصویر واحد میسازند: قدرت دینی نه ناگهانی، بلکه مرحلهبهمرحله شکل میگیرد
صدا به روایت بدل میشود، روایت به متن، متن به قانون، و قانون به ابزار حذف. «آیات شیطانی» این زنجیره را در سطح داستانی آشکار میکند و به خواننده امکان میدهد سازوکار درونی آن را ببیند
تحلیل شخصیتها با مثالهای عملی از اسلام سیاسی
این بخش شخصیتها را بهعنوان «اجزای یک سازوکار» میخواند: سازوکاری که روایت مقدس را به اقتدار اجتماعی و سپس به ابزار حکمرانی تبدیل میکند
ماهوند: تبدیل صدا به اقتدار
ماهونْد در لایهٔ رؤیایی رمان، نقطهٔ تمرکز «صدا» است؛ صدایی که شنیده میشود، تکرار میشود، و به مرجع تبدیل میگردد
رمان نشان میدهد که اقتدار دینی از مسیر تثبیت صدا در حافظهٔ جمعی شکل میگیرد و سپس با سازوکارهای اجتماعی پیوند میخورد
مثال عملی در اسلام سیاسی
وقتی «مرجعیت دینی» با «قدرت سیاسی» یکپارچه میشود، صدا از سطح دعوت و ایمان به سطح «فرمان» میرسد
ماجرای فتوای قتل علیه سلمان رشدی، نمونهٔ روشن همین عبور است: یک داوری دینی به اقدام سیاسی فراملی تبدیل شد و کارکرد آن، ایجاد ترس پایدار و بسیج پیروان در گسترهٔ جهانی بود
شهر جاهیلیه: ورود دین به بازار، قانون، و نظم اجتماعی
جاهیلیه در رمان میدان آزمون دین در جامعه است: جایی که روایت مقدس با تجارت، نظم شهری، بدن، و مناسبات قدرت تماس پیدا میکند
در این تماس، روایت به ابزار تنظیم اجتماعی تبدیل میشود و سپس «قانونساز» میگردد
مثال عملی در اسلام سیاسی
وقتی حقوق و آزادیها «مشروط به اصول اسلام» تعریف میشوند، روایت قدسی نقش چارچوب بالادست برای قانون و سیاست را میگیرد
نمونهٔ صریح، «اعلامیهٔ قاهره درباره حقوق بشر در اسلام» است که حقوق و آزادیها را در نسبت با اصول اسلام و قانون ملی صورتبندی میکند و در نسخههای مختلف، جایگاه بالادستی این چارچوب را حفظ میکند
این مدل، شهر را به میدان اجرای روایت تبدیل میکند
سلمانِ کاتب: لحظهٔ تولد متن و قدرتِ تثبیت
سلمانِ کاتب در رمان نمایندهٔ لحظهای است که صدا به نوشتار تبدیل میشود. نوشتار، حافظهٔ رسمی میسازد. حافظهٔ رسمی، مرجع میسازد. مرجع، ابزار فرمان میسازد
این زنجیره، قلب «قدرت متنی» است
مثال عملی در اسلام سیاسی
وقتی متن مقدس یا مرجعیت دینی به «حدّ ممنوعهٔ پرسش» تبدیل میشود، نظام حقوقی به سمت جرمانگاری نقد حرکت میکند
قوانین توهین به مقدسات در پاکستان، نمونهٔ روشن این سازوکار است
مادهٔ ۲۹۵-سی در قانون جزای پاکستان برای توهین به پیامبر، مجازاتهای بسیار سنگین از جمله مجازات مرگ را در خود دارد و گزارشهای نهادهای حقوق بشری، از کارکرد اجتماعی آن در تولید ترس، پروندهسازی، و خشونت جمعی پرده برمیدارند
بعال: شاعر، چندصدایی، و خطرِ زبان
بعال در رمان نیروی زبان آزاد است؛ زبانِ چندمعنا، طنز، و امکان روایت جایگزین
این زبان، اقتدار روایت رسمی را نرم میکند و شکاف میاندازد. در منطق قدرت قدسی، شاعر همان «تکثیر معنا» است؛ تکثیر معنا، فرمانپذیری را کاهش میدهد
مثال عملی در اسلام سیاسی
در نظامهای ایدئولوژیک دینی، کنترل زبان یک ابزار حکمرانی است
محدودسازی نشر، تهدید نویسنده، و مجازات منتقد، شکلهای مختلف مدیریت صدا هستند
«قضیه رشدی» بهعنوان رخداد جهانی سانسور و خشونت دینی، نشان داد که میدان نزاع بر سر «حقِ گفتن» شکل میگیرد و ادبیات به هدف مستقیم تبدیل میشود
امام: قداستِ سیاسی و فرمانِ مقدس
امام در رمان صورتبندی نهایی «اقتدار قدسی» است
قداست به فرمان پیوند میخورد، فرمان به مجازات پیوند میخورد، مجازات به نظم سیاسی پیوند میخورد. در این وضعیت، زبانِ اخلاق به زبانِ اطاعت تبدیل میشود
مثال عملی در اسلام سیاسی
در جمهوری اسلامی، مفاهیمی مانند «محاربه» و «افساد فیالارض» بهعنوان عنوانهای امنیتی-ایدئولوژیک به کار میروند
گزارشهای حقوق بشری آنها را در پیوند با سرکوب سیاسی و صدور احکام سنگین، از جمله اعدام، توضیح میدهند
این الگو، تقدیس را به ابزار حقوقی تبدیل میکند و «جرم» را با واژگان قدسی صورتبندی میکند.
عایشه: ایمان جمعی و موتور حرکت اجتماعی
عایشه در رمان نیروی ایمان جمعی را نشان میدهد
ایمانی که بدنها را حرکت میدهد، رنج را معنا میکند، و «پایبندی» میسازد
این نیرو، سرمایهٔ روانی و اجتماعیِ اقتدار دینی است و در میدان عمومی نقش موتور دارد
مثال عملی در اسلام سیاسی
جنبشهای ایدئولوژیک دینی از طریق مناسک، وعدهٔ رستگاری، و تولید احساس وظیفهٔ مقدس، بسیج جمعی ایجاد میکنند
همین بسیج، پشتوانهٔ اجرای کنترل اجتماعی و استمرار ساختار قدرت میشود؛ همان چیزی که در ماجرای جهانی رشدی هم دیده شد
بسیج فراملی حول یک حکم دینی و تبدیل آن به فشار سیاسی و فرهنگی
نتیجهٔ این فصل
شخصیتهای رمان یک نقشهٔ کامل میسازند
صدا مرجع میشود → شهر قانونپذیر میشود → متن اقتدار میگیرد → زبانِ رقیب حذف میشود → فرمان قدسی تولید میشود → ایمان جمعی آن را پایدار میکند.
از رمان تا واقعیت تاریخی: چرا افشای این سازوکار با خشونت پاسخ گرفت
انتشار «آیات شیطانی» یک رویداد ادبی صرف نبود؛ نقطهای بود که یک سازوکار پنهان، بهصورت عمومی قابل مشاهده شد
آنچه واکنش شدید برانگیخت، نه روایت داستانی، بلکه برهنهشدن چرخهای بود که قداست را به قدرت و قدرت را به حذف پیوند میزند
وقتی این چرخه دیده میشود، کارایی خود را از دست میدهد؛ و قدرت، در برابر افشا، به خشونت متوسل میشود
رمان نشان داد که تقدیس روایت، زمانی که از پرسش مصون میگردد، به ابزار حکمرانی بدل میشود
این افشاگری، مشروعیت نمادین اقتدار دینی را تهدید کرد؛ زیرا نشان داد که مرجعیت نه از ذات الهی، بلکه از فرایندهای انسانیِ زبان، متن و نهاد میآید
در چنین وضعیتی، واکنش طبیعیِ قدرتِ قدسی، خاموشکردن منبع افشا است
فتوای قتل علیه نویسنده، نمونهٔ عینیِ گذار از روایت به فرمان بود
این اقدام نشان داد که قداست میتواند مرزهای جغرافیایی را پشت سر بگذارد و به تهدید فراملی تبدیل شود
حکم، نه در چارچوب گفتوگو یا نقد، بلکه در منطق اطاعت عمل کرد. این همان لحظهای است که رمان پیشبینی میکند: زمانی که زبانِ معنا جای خود را به زبانِ حذف میدهد
واکنشهای پس از آن نیز همین منطق را تثبیت کردند. فشار بر ناشران، مترجمان و کتابفروشان، نشان داد که هدف فقط یک نویسنده نیست؛ هدف، مهار گردش روایت است
کنترل روایت، کنترل معنا را تضمین میکند و کنترل معنا، اطاعت را ممکن میسازد. این الگو بعدها در قالبهای مختلفِ سانسور، تهدید و جرمانگاری نقد تکرار شد
از منظر تاریخی، این رخداد به الگویی تبدیل شد که در حکومتهای دینی بازتولید گردید
تبدیل اختلاف فکری به جرم، تبدیل نقد به تهدید امنیتی، و تبدیل حذف به وظیفهٔ اخلاقی، همه بر پایهٔ همان سازوکار شکل گرفتند
«آیات شیطانی» نشان داده بود که این مسیر چگونه ساخته میشود؛ واکنش خشونتآمیز، صحت این تشخیص را در عمل تأیید کرد
اهمیت این بخش در آن است که نشان میدهد خشونت، واکنش تصادفی به رنجش عاطفی نیست؛ پاسخ ساختاری به افشای یک مکانیزم است.
وقتی روایتِ قدسی از نقد مصون بماند، هر صدای متفاوتی به خطر تبدیل میشود. در چنین سیستمی، حذف نهتنها مجاز، بلکه ضروری جلوه میکند
به این ترتیب، پیوند میان رمان و واقعیت تاریخی روشن میشو
آنچه در داستان بهصورت تمثیل و رؤیا بیان شده بود، در جهان واقعی بهصورت تهدید، سرکوب و حذف بروز یافت
این همپوشانی نشان میدهد که رمان، نه پیشداوری، بلکه تشریح یک منطق فعال بوده است؛ منطقی که آثار آن تا امروز در سیاست، حقوق و زندگی روزمرهٔ میلیونها انسان دیده میشود
پیامدهای معاصر: از قداستِ مصون تا سرکوبِ سیستماتیک در حکومت دینی
وقتی روایت مقدس از پرسش مصون میشود، قداست به سپرِ قدرت تبدیل میگردد
این مصونیت، امکانِ پاسخگویی را از میان میبرد و جای آن را با فرمان، مجازات و کنترل میگیرد
پیامد معاصر این فرایند، شکلگیری نظامهایی است که در آنها زبان دین، چارچوب حقوق، سیاست و اخلاق عمومی را تعیین میکند
در چنین نظامهایی، قانون نه بهعنوان ابزار تنظیم منافع عمومی، بلکه بهعنوان امتداد روایت مقدس عمل میکند. مفاهیم حقوقی با واژگان قدسی صورتبندی میشوند و مرز میان «جرم» و «گناه» در هم میریزد
این همپوشانی، امکانِ تفسیر موسّع از جرم را فراهم میکند و دامنهٔ سرکوب را گسترش میدهد. نتیجه، تبدیل اختلاف نظر به تهدید امنیتی و تبدیل نقد به بینظمی اجتماعی است
یکی از پیامدهای مستقیم این سازوکار، نهادینهشدن سانسور است
کنترل نشر، محدودسازی زبان، و تنظیم روایتهای مجاز، به ابزارهای پایدار حکمرانی بدل میشوند
در این فضا، تولید معنا تنها از کانالهای رسمی امکانپذیر است و هر روایت جایگزین، بهمثابه اختلال در نظم مقدس تلقی میگردد. سانسور در اینجا نه واکنشی مقطعی، بلکه جزء ساختار است
پیامد دیگر، بسیج ایمان جمعی برای اعمال قدرت است. قداست، رنج را معنادار میکند و اطاعت را فضیلت میسازد
این معناگذاری، سرمایهٔ روانیِ لازم برای استمرار کنترل را فراهم میآورد
در نتیجه، اعمال خشونت با توجیه اخلاقی همراه میشود و حذف، صورتِ وظیفهٔ اجتماعی پیدا میکند
در سطح نهادی، این فرایند به تمرکز اقتدار میانجامد. مرجع تفسیر روایت، همزمان مرجع تصمیمگیری سیاسی میشود
این تمرکز، امکان نظارت و توازن قوا را کاهش میدهد و مسیر اصلاح را میبندد. نظام، بهجای اصلاحپذیری، به سمت خودتداومی حرکت میکند؛ هر بحران، بهانهای برای تشدید کنترل میشود
در این چارچوب، سرکوب سیستماتیک نه استثنا، بلکه پیامد منطقی ساختار است
از جرمانگاری زبان و اندیشه تا مجازاتهای سنگین، همه در راستای حفظ مصونیت روایت عمل میکنند
تجربهٔ معاصر نشان میدهد که این سازوکار، بهصورت چرخهای بازتولید میشود
قداست مصون، کنترل را مشروع میکند؛ کنترل، سکوت میآفریند؛ و سکوت، مصونیت را تقویت میکند
پیوند این پیامدها با تحلیل ادبی «آیات شیطانی» روشن است
رمان، این چرخه را در سطح روایت آشکار کرده بود؛ واقعیت معاصر، همان چرخه را در سطح نهاد و قانون تثبیت کرده است.
از این منظر، ادبیات نه پیشگویی، بلکه ابزار شناخت بوده است؛ شناختی که امکان دیدن منطق فعالِ قدرت را فراهم میآورد
نتیجهگیری: افشای سازوکار، مسئولیت اندیشه و نقش ادبیات در مهار قدرت قدسی
تحلیل رمان «آیات شیطانی» نشان داد که مسئلهٔ محوری، تقابل ادبیات با ایمان نیست؛ مسئله، افشای سازوکاری است که روایت مقدس را به اقتدار سیاسی و سپس به ابزار حذف تبدیل میکند این رمان با زبان داستان، چرخهای را مرئی میسازد که در تاریخ و جهان معاصر بارها تکرار شده است
صدا مرجع میشود، روایت تثبیت میگردد، متن تقدیس میشود، نقد کنار میرود و فرمان جای گفتوگو را میگیرد
اهمیت کار رشدی در آن است که بهجای ورود به منازعهٔ اعتقادی، فرایند را موضوع قرار میدهد
او نشان میدهد که قداست چگونه ساخته میشود، چگونه از پرسش مصون میگردد و چگونه به سرمایهٔ مشروعیتبخش قدرت بدل میشود
این رویکرد، دین را از سطح باور فردی به سطح پدیدهای تاریخی، زبانی و نهادی منتقل میکند؛ جایی که میتوان آن را تحلیل کرد، فهمید و پیامدهایش را سنجید
واکنش خشونتآمیز به این افشا، خود بخشی از همان سازوکار است
وقتی نقد به تهدید تعبیر میشود و روایت از پرسش مصون میماند، حذف به پاسخ پیشفرض تبدیل میگردد
تجربهٔ معاصر نشان میدهد که این منطق، در قالب سانسور، جرمانگاری اندیشه و سرکوب سیستماتیک بازتولید میشود
آنچه در رمان بهصورت تمثیل دیده میشود، در جهان واقعی بهصورت نهاد و قانون تثبیت میگردد
در این میان، ادبیات نقش ویژهای دارد. ادبیات میتواند آنچه را در زبان رسمی پنهان میماند، آشکار کند؛ میتواند فرایندها را به تصویر بکشد و امکان دیدن را فراهم آورد
این نقش، مسئولیتی برای اندیشه ایجاد میکند: مسئولیتِ پرسش، روشنسازی و مقاومت در برابر مصونیت روایت از نقد. ادبیات در این معنا، ابزار نفی نیست؛ ابزار شناخت است
نتیجهٔ این مقاله روشن است: خشونت دینی محصول انحراف فردی یا سوءتفاهم فرهنگی نیست، بلکه پیامد منطقی تقدیسِ مصون از پرسش است
هرجا روایت از نقد کنار گذاشته شود، قدرت بیمهار میشود؛ و هرجا قدرت بیمهار شود، حذف به زبان اخلاق ترجمه میگردد
شناخت این چرخه، نخستین گام در مهار آن است
«آیات شیطانی» با افشای این سازوکار، نشان داد که حقیقت همیشه در قالب گزارههای مستقیم بیان نمیشود؛ گاه در داستان، رؤیا و تمثیل پنهان است
ادبیات، در این معنا، نه حاشیهٔ سیاست، بلکه یکی از میدانهای اصلی فهم و مهار قدرت است
Salman Rushdie and Postsecularism: The Satanic Verses and the Postcolonial Bildungsroman
https://academic.oup.com/litthe/article/38/2/148/7914295
Rushdie’s Desacralizing Treatment of the Koran as a Literary Intertext
https://journals.openedition.org/erea/493
The Satanic Verses Controversy
https://en.wikipedia.org/wiki/The_Satanic_Verses_controversy
History and Myth in Salman Rushdie’s The Satanic Verses
https://www.researchgate.net/publication/377401501_History_and_Myth_in_Salman_Rushdie%27s_The_Satanic_Verses
A Brief History of Blasphemy – Richard Webster
https://en.wikipedia.org/wiki/A_Brief_History_of_Blasphemy
Respecting Beliefs and Rebuking Rushdie
https://www.cambridge.org/core/journals/british-journal-of-political-science/article/respecting-beliefs-and-rebuking-rushdie/C314CFE06A4D67AE1D5FE033163C46BC
The Rushdie Affair: The Novel, the Ayatollah, and the West – Daniel Pipes
https://en.wikipedia.org/wiki/The_Rushdie_Affair
Cross-Cultural Influences in The Satanic Verses
https://nepjol.info/index.php/pursuits/article/view/65340
The Satanic Verses and the Politics of Extremity
https://read.dukeupress.edu/novel/article-abstract/44/2/208/49449
Debating Muslims: Cultural Dialogues in Postmodernity and Tradition – Fischer & Abedi
https://press.uchicago.edu/ucp/books/book/chicago/D/bo3621804.html
Postmodernist Perceptions of Islam: Observing the Observer
https://www.jstor.org/stable/2645005
Being God’s Postman Is No Fun, Yaar: Salman Rushdie’s The Satanic Verses
https://www.jstor.org/stable/465146
Reactions and Bans Following The Satanic Verses
https://en.wikipedia.org/wiki/The_Satanic_Verses_controversy#Reactions
“The Satanic Verses” in Hindsight – Sapience Institute
https://www.sapienceinstitute.org/satanicverses/
Academic Articles on The Satanic Verses (Noormags – English abstracts available)
https://www.noormags.ir/view/en/keyword/74268
The Satanic Verses: Narrative Structure and Islamic Doctrine
https://journals.lib.unb.ca/index.php/IFR/article/view/14092
Cambridge Core: Rushdie Controversy and Free Speech
https://www.cambridge.org/core/search?q=Rushdie+controversy
Richard Webster – A Brief History of Blasphemy (Author Page)
https://www.richardwebster.net/blasphemy.html
Shabbir Akhtar – Philosopher and Critic
https://en.wikipedia.org/wiki/Shabbir_Akhtar
